![]() |
![]() |
|
|
کودکي با پاي برهنه زير باران ايستاده بود و به ويترينه فروشگاهي نگاه ميکرد، زني در حال عبور او را ديد،او را به داخل فروشگاه برد و برايش کفش و لباس خريد وبه او گفت مواظب خودت باش. کودک پرسيد :ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخندي زد و پاسخ داد: نه!من فقط از بندگانه خدا هستم. کودک گفت: ميدانستم نسبتي با او داريد..........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11:16 توسط مسافر |
|
|
این منم یه بنده ام ، باز اومدم زیارتت این منم یه مخلصم ، باز اومدم به دیدنت واسه خاطـر دلـم ، یه نگاهی به من بکن قربــون غــریــبـی و ، فــدای اسـتقامتت باز می خوام واسطه شی برای این همه گناه کـــو چــیــکه وجود تو، شرمنده صداقـــتــت دلم از غــصه پر ، چــشــمـام از شرم و حیا چطوری نـگات کــنم ، قربون اون شرافتت دســتمـو بـگـیر که من گدای درگاهـت شـدم محـتاج بـزرگـیـت و دلـبـستـــه ســخــاوتـت زبـونـم بـند اومده،خودت بخون از تو چشام کـــه گــنـاهم چـی بـوده، فدای اون کرامتت آهوی دشــتم و از حــادثــــه گــرگ ، زخمی امیــدم تــو هـسـتی و آرزوی ضــمــانــتت منو از پــیـش خودت بــا دست خالی رد نکن آخـه تو رضــایی و، ممـنون اون رضایتـت. سلام خداروشکر همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد .... بلاخره به آرزوم رسیدم و 14 روز پیش آقاجون بودم .... چه لحظه های خوب و به یاد ماندنی بود.... همه چیز همونطوری که می خواستم پیش می رفت .. اونجا که بودم خیلی آرامش داشتم ...سبک ... قبل از اینکه برم کلی حرف داشتم اما وقتی پیش آقا جون بودم نمی دونم چرا چیزی نمی تونستم بگم ... فقط ساعتها می شستم و به گنبدش نگاه می کردم ... اما حیف ...!! تموم شد ... همش خاطره موند ...خدایا ازت خیلی ممنونم .... از شما دوستان خوبمم خیلی خیلی ممنونم به خاطر دعاهایی که کردید.... به یاد همتون بودم ...شاید باورتون نشه اما اسم تک تک شما رو می آوردم و براتون نماز می خوندم .... البته اگر خدا قبول کنه ... حالا که اومدم خیلی سبکم ..انگار کوله بار غم و اندوه ، و هرچی که داشتمو گذاشتمو اومدم ... نمی دونم چرا نتونستم با آقاجون وداع کنم .... یه عهد دیگه با آقاجون بستم ....امیدوارم بتونم مثل عهد قبلی بهش وفا کنم ... خدایا شکرت ...خیلی ازت ممنونم... راستی ببخشید دیر اومدم ...یه مقدار گرفتار بودم ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 23:21 توسط مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اين دنيا يه ايستگاهه
همه ما توي اين دنيا مسافريم .... مقصد سفر خداست ... خوشا به حال اون كسايي كه توي اين سفر يه همسفر دارن .... |
| پیوندها |
|
هنوز نمی دونم! (امیر) قاصدک(سعیده) نهر تنهایی |
|
RSS
|