تبليغاتX
همســــــفر

سال نو مبارک

                                                         

 

  در رويش هر جوانه در بهار ، جلوه اي از جمال خداوند متجلي مي شود و آنها كه با طبيعت و

زمين آشنايند در بهار است كه خداوند را به تماشا مي نشينند.اين بهار و اين جلوه الهي را صميمانه تهنيت

 گفته برايتان آرزوي موفقيت دارم.و باز به رسم مهرباني طبيعت هزاران گل ياس تقديم به نگاه پاكتان

 و دستان پر از مهر و تلاش گرتان كه همچون چشمه اي زلال از ميان سنگهاي سخت ره مي جويد و به 

 سوي آينده ميرود. دستانتان پر محبت، دلتان مملو از عيار دوستي وذخيره تلاشتان بی انتها .            

 

 پرونده سال۸۷ هم با همه شيريني ها و تلخي هاي آن بسته شد. درسهاي بزرگ و تجربه هاي به ياد

 ماندني ، سال۸۷ را در زندگي بسياري ا ز ما ماندگار خوا هد ساخت.

 ا ما زمان متوقف نمي شود و ما هم نبايد در آن متوقف شويم. بايد با اتكا به همه تجربه ها و آموخته هاي

گذشته به استقبال سال جديد برويم، واز خداي بزرگ بخواهيم كه ما را به " احسن حال" نائل كند.

شايد فرصت ديگري برايم پيش نيايد تا سال نو را تبريك بگويم لذا پيشاپيش حلول سال نو و فرارسيدن

عيد نوروز را خدمت يكايك دوستان عزيزم و بازديدكنندگان وبلاگم تبريك عرض مي نمايم و اميدوارم

سال آينده سالي سرشار از سلامتي و شادي و موفقيت براي يكايك شما عزيزان بوده و هميشه در سال

 جديد سفره هايتان پر نعمت ، تنتان سالم ، دلتان شاد و لبتان خندان باشد.

اميدوارم در سال جديد به موفقيتهاي بزرگتري دست پيدا كنيد و به تمامي آرزوهاي خوب خود برسيد.

                                      خدایا ازت متشکرم ....

خدایا شکرت که آرزومو برآورده کردی ... و حاجت دل منو روا کردی ...

خدایا ازت خواهش می کنم ... حاجت تمام بنده هایی که عاشق تو هستنو برآورده کن....

دستهایی که برای تو به آسمان بلند شدند را خالی نگذار....

خدایا خیلی ازت ممنونم....

بلاخره به آرزوم رسیدم و انشاالله فردا به سمت مشهد حرکت می کنم .....

هیچ وقت لحظه وداع با آقاجون و یادم نمیره ....

توی این دو سال همش با خودم تصور می کردم دارم میرم مشهد....

وارد حرم می شم ..اذن دخول ....صحن ها رو یکی یکی رد می کنم ...

گنبد طلا ...پنجره فولاد ....خدایا...........

چه قدر انتظار سخت بود ..اما الان که فکر می کنم می بینم چه انتظار شیرینی بود ....

خیلی شیرین بود ...

فردا همه ی این تصورات به واقعیت می پیونده ....

خدایا همونطور که خودت همه چیز و درست کردی ...

ازت خواهش می کنم ، دستمو بگیر و نگهدارم باش تا این سفر به خوبی و خوشی به پایان برسه ...

خدایا شکرت ...

                 

از همه شما حداحافظی میکنم وازتون می خوام منو حلال کنین ...

می دونم خیلی بهتون زحمت دادم ....منو حلال کنین و ببخشید...

مطمئن باشید توی لحظه لحظه هایی که توی حرم آقاجونم به یاد شما هستم و براتون دعا می کنم ....

(البته اگر قابل باشم )

                                                                            

 

                  از خداوند منان خوشبختی ، سلامتی و عاقبت بخیری شما رو خواستارم ....

                    در لحظه تحويل سال اين دوستتا ن را هم از دعاي خير فراموش نكنيد !

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:23  توسط مسافر | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 12:36  توسط مسافر | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:16  توسط مسافر | 

خدایا کمکمون کن ...

خدایا خودت همه چیز و درست کن ....

خدایا همش می ترسم ....دارم روز شماری می کنم تا زودتر اون روز برسه و من برم ....

چه قدر این روزها دیر می گذره ...؟؟!

۱۴ روز دیگه مونده....همش با خودم می گم نکنه نشه ؟؟

خدایا اگر نشه من داغون می شم ...پس خودت درستش کن ...

تا اینجا رو خودت درست کردی پس بقیه اشم می سپرم به دست تو ...

خدایا به امید تو ....

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:16  توسط مسافر | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 22:1  توسط مسافر | 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

شهادت جانگداز حضرت امام حسن مجتبی (ع) و ثامن الائمه علی بن موسی الرضا صلوات الله علیهم اجمعین

را به محضر امام زمان (ع) و تمامی محبین و شیعیان تسلیت عرض می نمایم . 

چه قدر دلم می خواست امشب اونجا بودم ....

خوش به سعادت کسانی که امشب توی حرم آقاجون دارن عزاداری می کنن....

البته من دلم اونجاست ....

آقاجون به همین زودی ها لحظه دیدار فرا می رسه ....

اميد که از رهروان واقعي پيامبر و خاندان پاک و مطهرش باشيم .

عزاداري ها مقبول حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 23:53  توسط مسافر | 

انتظار به پایان رسید

چه لحظه ای ....شیرین و تلخ ....

شاید اگر بگم قابل درک نباشه باید باشی و حسش کنی ....

از دیشب دلم آروم شده بود ...یه حسی بهم می گفت : جوابتو گرفتی ....

پر از امید بودم ....اما بازم ته دلم یه حس عجیب اضطراب و آشوب بود ...اما این حس شیرین بود..تلخ نبود...

به هرکسی که می شناختم و درکم می کرد گفتم برام دعا کنه ، که امشب شبی که جوابمو می گیرم ....

از خدا خواسته بودم زمانی به زبان من جاری کنه که از زبان او (بله ) جاری بشه....

به خدا گفته بودم خودت زمانشو می دونی ...پس خودت هدایتم کن ...

زمانش فرا رسید ....

نفسم بریده بریده شده بود...نمی دونستم چه طوری بگم ...

دیگه اختیار زبانم دست خودم  نبود ..انگار این من نبودم که داشتم حرف می زدم ...

شاید با یه جمله کوتاه ...و در آخر جواب : بله ...

آغوش مادر ...گریه ..گریه ...مادرهم گریه ...چه لحظه ای ..

این پدر نبود که بله گفت ...این خدا بود که( بله) رو بر زبان پدر جاری کرد...

خدایا شکرت ....

امشب خیلی خوشحالم ....دارم پرواز می کنم ....

دلم می خواد داد بزنم  و بگم خدایا شکرت ....گریه کنم  و بگم خدایا شکرت  ...

خدایا بازم منو شرمنده کردی...خدایا این چندمین بار که با ذره ذره وجودم احساست می کنم ...

چه قدر به من نزدیکی ...چه قدر من از تو دورم ...خدایا منو ببخش ....من یه بنده ناشکر و بدم ...

خدایا من یه بنده گناهکار و روسیاهم ....می دونم لیاقت این همه لطف و عنایت تو رو نداشتم و ندارم ....

 از 14 معصوم  خواستم تا وساطتت منو پیش تو کنن ....

هر زیارتگاهی که می رفتم می گفتم وساطتت منو پیش خدا کنین ...

آخه مگه می شه خدا به حرف شما گوش نکنه؟ ؟

از آقام امام زمان (ع) خواستم تا وساطتت منو پیش خدا کنه ...

آخه من با چه رویی از خدا حاجت می خواستم ؟؟؟

خدایا شکرت ....تو بازم به من نگاه کردی ....

خدایا هرچی بگم بازم کم گفتم .....

خیلی بزرگی ....خیلی مهربونی ...

یا امام رضا (ع) ، آقاجون انتظار به سر رسید ....

آقاجون دارم میام ...هزاران بار لحظه ورودمو توی ذهنم  تصور کردم ...

آقاجون خیلی ازت ممنونم ....

از یه بنده خدایی هم خیلی خیلی ممنونم ...و همیشه دعاش می کنم تا به حاجت دلش برسه ...

 یه حسی بهم می گه  دیشب  زیر برگه  من امضا شد ....اینو مطمئنم ...دیشب شب عجیبی بود ....

خدایا شکرت....

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 23:33  توسط مسافر | 

۲۸ صفر سالروزشهادت دومین پیشوای مسلمانان حضرت امام حسن مجتبی (ع) بر شیفتگان و

ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت (ع) و تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد

    

 

یا امام حسن مجتبی (ع) ....

امروز یه چیزی مصادف شده با شهادت شما ....

مطمئنم بی حکمت نیست ....امید دارم جواب می گیرم ....امید دارم ..

دلم می خواد داد بزنم و بگم امید دارم ....

محمد گفت :از شما بخوام تا امضا کنین ....

دلم خیلی گرفته ....

گریه امونم نمیده وقتی تلویزیون داره این تصاویر و نشون میده ....

طاقت ندارم .. شبکه رو عوض می کنم .....

شبکه رو می تونم عوض کنم و نبینم و نشنوم ...

اما با دلم چکار کنم ؟؟؟

توی دلم غوغایی که فقط خدا می دونه.....

یا امام رضا (ع) آقاجون سریع العجابه ....

توسل به شما و توکل به خدا ....

خدایا می دونم اگر تو بخوای می شه ....

فقط تو ...فقط تو.....

خدایا حتی اگر نشه ....درسته که ناراحت می شم اما نا امید نمی شم ....

می دونم که تو عاشق بنده هاتی و صلاحشونو می دونی ....

پس اگر نشه به صلاحم نبوده.....

خداجون ازت میخوام به صلاحم قرار بدی ..

خدایا بگوچی کار کنم ؟؟؟

آخه تا کی انتظار ؟؟؟

اما بازم منتظر می مونم و راضیم به رضای تو ....و فقط امیدم به تو

فقط تو ......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 22:5  توسط مسافر | 

 تولد .....تولد ... تولدم مبارک ..

 

  شاید همه روز تولدشون خوشحالن  ...

 البته من هم خوشحالم و هم ناراحت.... 

                            از این بابت ناراحتم که .....                           

 بازم یکسال دیگه گذشت ....

 اما من چی کار کردم ؟؟؟

 آیا تونستم از این عمرم استفاده کنم ؟؟؟

 چه قدر تونستم مثبت و مفید باشم ؟؟

 به نظر خودم که هیچی ....

نمی دونم شاید فقط من اینطوری هستم که روز تولدم یاد روز مرگم می افتم ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 19:0  توسط مسافر | 
 

))منبع کد آهنگ((