![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:12 توسط مسافر |
|
|
چند روزیه بد جوری دلم گرفته ....... آخه یه گناه بزرگی کردم ..... عهدی که بسته بودم و شکستم ..... یادم بود که نباید می شکستم .... اما نمی دونم چی شد انگار خیلی چیزها برام کمرنگ شده بود .. انگار خیلی چیزها رو فراموش کرده بودم .... چه عذاب وجدانی داره ...... با این عذاب چه طوری کنار بیام ؟؟؟؟ با چه رویی به خدا بگم منو ببخش ؟؟؟ چه طوری بگم می خوام دوباره باهات عهد ببندم ؟؟؟ احساس می کنم خیلی خیلی از خدا دور شدم .... خیلی سخته .. دارم داغون می شم .... این راز سالهاست بین من و خداست .... هر وقت اومدم پاک شم و به عهدم وفا کنم نشد !!! خیلی خسته شدم ....از خودم بیزارم .... نمی دونم این دفعه چندمه که به عهدم وفا نکردم و شکستمش.... بیشتر از ۵ بار !!! برام دعا کنید .. خدا منو ببخشه و یه اراده قوی بهم بده که بتونم امیدوارانه دوباره عهد ببندم و بهش وفا کنم ..... دعا کنید .. خیلی دعا کنید .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:40 توسط مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اين دنيا يه ايستگاهه
همه ما توي اين دنيا مسافريم .... مقصد سفر خداست ... خوشا به حال اون كسايي كه توي اين سفر يه همسفر دارن .... |
| پیوندها |
|
هنوز نمی دونم! (امیر) قاصدک(سعیده) نهر تنهایی |
|
RSS
|