![]() |
![]() |
|
|
شاید بگید چرا دوباره برگشتم .... نمی دونم چرا ...شایدم به خاطر خواهرم زینب .... وقتی دیدم ازم ناراحت شد .... یاد خودم افتادم ... برای همین می مونم ....شاید دو تا برادرام رفتن و با رفتنشون خیلی ناراحت شدم ... اما هنوز یه خواهر دارم که بهش امید داشته باشم .... و همیشه هم به یاد دوتا برادرهای عزیزم هستم .... و می دونم شاید بدون اینکه من متوجه بشم به وبلاگم سر می زنن ... و اینم بدونن که من همیشه به یادشون هستم و براشون آروزی خوشبختی دارم و همیشه دعا شون می کنم و هیچگاه فراموششون نمی کنم .... فقط هر وقت به یادم افتادید برام دعا کنید ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:19 توسط مسافر |
|
|
تا روزهای خوش زندگیم آغاز شد و خواستم باهاتون شادی زندگیم و تقسیم کنم .....همتون رفتید و منو تنها گذاشتید و همه چیز برام تلخ شد .....چه قدر زود بهار زندگیم زمستون شد !!!! شاید فکر می کنید نبودنتون چندان هم مهم نیست .... اما اشتباه می کنید .. برای من خیلی سخته از کسانی که توی زندیگم باهاشون درد و دل کردم و باهاشون خاطره داشتم جداشم .. ای کاش می تونستید بفهمید که چه قدر برام تلخه ..... دلم خیلی شکست .... همه رفتن .. دیگه به چه امیدی بنویسم ... پس منم می رم .... می دونم مایه عذاب همتون بودم .... حلالم کنید .... خداحافظ همین حالا ..... همین حالا که من تنهام ... خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام .... خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید .. به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید .... اگر گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست .. نه اینکه می شد باور کرد دوباره آخر جاده ست ... خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها .....بدونیم با تو ....بی تو....همین جسم این دنیا .... خداحافظ همین حالا .... از هرکسی که منو حلال کرد خواهش می کنم برام نظر بزاره ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:23 توسط مسافر |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:40 توسط مسافر |
|
قفس داران سکوتم را شکستند ....دل دائم صبورم را شکستند .... به جرم پا به پای عشق رفتن .... پرو بال عبورم را شکستند .... چه بی پروا حضورم را شکستند ... تمنا در نگاهم موج می زد ....روی رویای دورم را شکستند ....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:36 توسط مسافر |
|
دلم خیلی گرفته .... احساس می کنم دارم خفه می شم ..... بغض گلومو گرفته ...اگرم بترکه دیگه فایده ای نداره ....دیگه حتی با گریه کردن هم سبک نمی شم .... دلم می خواست می تونستم حرف دلم و بزنم .....اما وقتی می دونم بی فایده است .... سکوت از همه چیز بهتره ... سکوت ..سکوت .....سالها سکوت .... خیلی کم طاقت شدم ..... همه می گفتن خیلی صبوری ..اما کو ؟؟؟؟ پس اون صبری که داشتم چی شده .... نمی دونم !!! اما تنها چیزی که می دونم اینه که هنوز امیدوارم و توکلم و از دست ندادم .... انگار هنوز یه نوری اون ته ته های دلم هست .... اما برام خیلی سخته که بخوام بازم صبر کنم ..... ای کاش همونی رو که می خواستم زودتر می شد ..... فقط خدا می تونه کمکم کنه .....البته با دعاهای شما ... فردا اولین امتحانمه ..خیلی کم خوندم ....برام دعا کنید ..خیلی دعا کنید ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 23:28 توسط مسافر |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 23:8 توسط مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اين دنيا يه ايستگاهه
همه ما توي اين دنيا مسافريم .... مقصد سفر خداست ... خوشا به حال اون كسايي كه توي اين سفر يه همسفر دارن .... |
| پیوندها |
|
هنوز نمی دونم! (امیر) قاصدک(سعیده) نهر تنهایی |
|
RSS
|