تبليغاتX
همســــــفر

 

 

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود.

 

 آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است...........

 

 لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته ...........

 

 و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند...........

 

 دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است..........

 

 پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد.............

 

 و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و

 

 اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند.........

 

اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.......

 

  التماس دعای فراوون دارم ازتون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 22:19  توسط مسافر | 

 

 

زمانی که کنار رودخانه بودم ........نگاهم به قله ی کوه بود .....

 به قله کوه که رسیدم..... سراپا محو تماشای رود شدم ......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:23  توسط مسافر | 

 

 

 راست می گفت آن عزیز دل.....

 که باید در این سالها احساس را فراموش کرد....

 و با دیدی عاقلانه به آینده نگریست....

 درست است الان در حال هستیم .....

 و هیچ از آینده خود نمی دانیم .....

 اما

 می توان با عقل حداقل سایه روشنی از زندگی آینده را تصویر کرد ....

 تصویری که کمکی برای زندگی حال نیز خواهد بود.....

 برای آغاز یک زندگی درست است که دوست داشتن شرط لازم آن می باشد

 اما آیا شرط کافی برای یک زندگی موفق هم هست؟؟؟

 فکر نمی کنم.....

 اگر یک زندگی را بر پایه های احساس بر پا کرد

 بعد از مدتی این پایه ها سست شده و

 ساختمان زندگی به ویرانه ای بیش  تبدیل نمی شود ....

 من مخالف احساس در زندگی نیستم و نخواهم بود ....

 اما باید برای شروع یک زندگی شرط لازم و کافی تواما همراه یکدیگر باشد

 و لا غیر ........

 همیشه مسافر

 یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:30  توسط مسافر | 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:35  توسط مسافر | 

آره زندگيم همينه !

ديگه چاره ای ندارم !

صبح تا شب اين شده کارم

يا تو باشی

يا نباشی و ببارم .

 

 

 

 هر پرستوی که به سویم کوچ می کند با خودم می گویم که او روزی باز کوچ می کند

هر گلی که می شکفد با خودم گویم که روزی پرپر می شود

هر قاصدکی که خبر می آورد با خودم گویم که روزی او خبری می برد

هر خورشیدی که طلوع می کند با خود گویم که هنگامی نیز غروب می کند

هر آسمانی که می بارد با خود گویم که روزی آفتابی می شود .

هر دریایی را که آرام می بینم با خود گویم که روزی طوفانی می شود

هر دوچشمم را که باز می بینم با خود گویم که روزی بسته خواهد شد

هر عشقی را که جویم با خود گویم ...

ولی این رو در آخر بگویم

که عشق است که تا به حال من  را امید وار نگه داشته است

آری بدانید که من هنوز امید در درونم زنده است

چون هنوز یک چیز را فراموش نکرده ام

هنوز فراموش نکرده ام

عشق پاکم را ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:56  توسط مسافر | 

 

 

واسه دل شکسته نمونده دیگه راهی ، واسه این قلب خسته نمونده سرپناهی .....

واسه موندن ندارم سر سوزن بهونه ....

تو رو قسم بزار برم ، حالا که خشک و پَرپَرم ...

اگر چه غرق حسرتم ، همینه راه آخرم ....

از سر راهم برو کنار ، اشک چشامو در نیار ....

فقط می گم اینو بدون، نگو به من دیگه بمون.....

عمر عشق منو تو دیگه تمومه……. زندگیم پیش تو راست راستی حرومه .....

دل خوشیم پیش تو ، تو بگو کدومه ....زندگیم حرومه ، دلخوشیم کدومه ...

      اون چه ریخته شد پیش تو آبرومه .....دوری جاده سیاهِ .....غصه روبه رومه .... 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 8:6  توسط مسافر | 

 

 

آفتاب آخرين شعله هاي پرفروغ خويش را برپهنه صحرا ميگستراند .... 

ومن وتوبا گذشت زمان؛ جدايي راكه دراين عالم خاكي واقعيتي بس دشواراست ...

ودوستي كه شاخه اي ازمحبت خدادادي است وروزي با جدايي مواجه خواهد شد وآنانكه هميشه حقايق را دشوارمي پندارند درپس پرده روياها سير مي كنند وهرگزلحظه جدايي را حتي به ذهن خويش خطورنمي كند....

اما من اين حقيقت را باوركرده ام ؛

كه روزي هرآنچه درآسمان وزمين است جدايي رادرآغوش خواهد كشيد.....

واشك جدايي را برديدگان خواهد داشت .....

 من مي دانم كه ديگربه خاطرات روزهاي گذشته بازنخواهم گشت .....

ولي آن را درقلبم مانند دفترچه اي تازه نگاه مي دارم ؛

تا هروقت كه احساس دلتنگي به من دست داد آن را بازكرده و ورقهايش را ميزنم و دوستي ديرينه ها را درمغزجاودانه خويش ميگردانم.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 1:24  توسط مسافر | 
 

))منبع کد آهنگ((