تبليغاتX
همســــــفر

 

کسی که چرای زندگی را یافته  با چگونگی آن خواهد ساخت  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 19:23  توسط مسافر | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:35  توسط مسافر | 
 

 

 گاهی مسیر جاده به بن بست می رود .....

 گاهی تمام حادثه از دست می رود ....

 گاهی همان کسی که دم از عقل می زند درراه هوشیاری خود مست می رود .....

 گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی قلب خون شده بشکست می رود ...

 اول اگر چه با سخن از عشق آمده ... آخر خلاف آن چه که گفته است می رود .....

 

امروز پاییز زندگیم بود ..... مقصر خودم بودم ... اما هنوز دیر نیست ....

 من امیدوارانه صبرو دعا می کنم به انتظار بهار زندگیم ....

دعا کنید ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 22:56  توسط مسافر | 

 

خدایا جز تو به چه کسی می تونم دردمو بگم .....

جز تو چه کسی می تونه کمکم کنه .....

خدایا جواب یه حاجتمو دادی و به خیر گذشت ...اما نمی دونم بقه اش چی می شه ...

خدایا خودت بقیه اشم به خیر کن ...

خدایا کمکم کن ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:58  توسط مسافر | 
 

 

 

ای دل غم مخور مولا مدد می کند

 

یا علی .....

 خودت وساطت من روسیاه گناه کارو پیش خدا کن......

 دست منو بگیر ...... منو پشت در بسته نذار ......

 یه فرصت دیگه بهم بده .....

 فقط یه فرصت .......

 مددم کن.....

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 16:47  توسط مسافر | 

 

 

امشب دلم خیلی گرفته

 بعضی وقتها آدم اصلا انتظارشنیدن بعضی حرفها رو نداره وقتی می شنوه خیلی داغون میشه

 نمی دونم چه حکمتی داره که اینطوری می شه ... خیلی وقت بود که بهش فکرنکرده بودم ..

 شاید خیلی امیدوار بودم ... یا شایدم باید امتحان پس بدم ...

 شایدم اصلا قسمت نیست و سرنوشتم اینه

 خدایا خودت که می دونی راضیم به رضات .....

 همین صداقتشه که منو نگه داشت و با کمک تو صبر کردم و موندم و دم نزدم و تو خودم

 ریختم....

 همونطور که صداقتش منو آروم می کنه این دفعه بدجوری بهمم زد ....

 ای کاش ایندفعه صداقت نداشت.... چی شد که اینطوری شد ؟؟؟

 خدا کنه فقط یه تلنگر باشه .. خدا کنه اونطوری که فکرمی کنم نباشه

 همیشه بهم می گه منفی گرایی .. اینو راست می گه ... اما تقصیر منم نیست ..

 هر وقت یه کم رنگ خوشی رو دیدم هر وقت اومدم دیگه تمام چیزهای تلخ و فراموش کنم

 هر وقت اومدم خوش بین باشم نشد یکدفعه همه چیز عوض شد ...

 مثل همین امشب ...حرفهایی زد که اصلا فکر نمی کردم یه روزی دوباره ازش بشنوم ..

 چی شد که لغزید ؟؟؟ چی شد که عزمشو از دست داد ؟؟؟؟ چی شد که از آینده ترسید ؟؟؟؟

 چی شد که ترسید منو نتونه خوشبخت کنه ؟؟؟

 چی شد که حرف از شاید نتونم و شاید نشه می زنه ؟؟؟ 

 به من گفت آدم همونطورکه می تونه خیلی طرف مقابلشو دوست داشته باشه به همون

 اندازه هم اگه چیزی ازش ببینه می تونه متنفر بشه ...

 دوباره دلم لرزید .... همون حس لرزیدنی رو دارم که چند سال پیش داشتم

 من با سختی به دستش آوردم نمی تونم به همین راحتی از دستش بدم ...

 همیشه با خودم می گفتم و می گم که من لیاقتشو ندارم .....

 خودش به من می گه کاسه صبرت لبریز شده .....

 اون گناهی نداره نمی دونم شایدم بهش باید حق بدم که بترسه ..

 اما از خدا می خوام همون عزم و صبری رو که چند سال پیش به من داد و به اونم بده ...

 حالا من از اون انتظار دارم ....

 خودشم می دونه که حالا نوبت اونه ....با همون صداقت قشنگش امشب به من گفت ..

 از این صداقتش خیلی خوشم میاد صداقتش پر از شهامت و شجاعتشه ..

 اما باید بتونه ... احساس می کنم اگر نتونه توی امتحان خدا کم آورده ....

 اگر نتونه به ایمانش شک می کنم .. ..اگه نتونه شاید منم دیگه نتونم ....

 شاید حتی اگر خودمم بخوام که باشم دیگه خدا نخواد ... اینو خودش خوب می دونه ...

 شایدم یه تلنگر برای من بود .. شاید خودمو گم کردمو خبر ندارم....

 شاید من بد شدمو خدا داره بهم می گه تو لیاقت این نعمت و نداری ....

 شایدم اصلا لیاقت من بیش از این نیست ...

 فقط دعا می کنم و بازم منتظر جواب خدا می مونم ....

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 11:21  توسط مسافر | 

خدایا......

هر وقت صدات می زدم طوری جوابمو می دادی که انگارمدتهاست منتظرم هستی...

 

 

 

خداوندا امشب بازهم شکرت می گویم

به خاطرهمه ی محبت هایی که درحق بنده ای کردی که شاید لایق آنها نبود .

خداوندا تو را شکرمی کنم

که مرا با درد و رنج آشنا کردی تا هرلحظه به پناهگاه امنی همچون آغوش تو روی بیاورم .

 تا برای درد ارزشی بیش از شادی قایل باشم .

دردی که ذره های شیطانی وجودم را می سوزاند .

دردی که مرا بیشتر به تو نزدیک میکند .

دردی که خواسته های نفسانی شوم وجودم را تبدیل کرده به عشقی پاک برای تو .

عشق برای تویی که جواب اعتماد وعشقم را بی هیچ چشم داشتی میدهی .

 برای تویی که همیشه آرامم میکنی .

برای خدایی که حتی نیمه های شب هم به خاطرمن آرامشش را به بنده ی حقیرش عطا می کند .

خداوندا چطور گناه می کنم ؟

چگونه شرم نکنم از این همه نگاه تو ....از این همه صدای تو....از این همه بوی تو .

بویی که هرجایی می توانم بیابمش اگر تو را به یاد بیاورم .

پروردگارم ممنونم که مرا در آتش عشق خودت مهمان کردی .

آتشی که آرامشی جاودانه هدیه ام می دهد .

آتشی که درسرمای خواستنی های دنیا گرمم می کند .

خدایا ازتو ممنونم که همه ی خواستنی ها را دردلم بی ارزش کرده ای .

خداوندا  دردهایی که از تو به من میرسد را دوست دارم .

لذت و درد دنیوی در چشمم حقیر است .

خداوندا شکرت میگویم که قدرتی به من داده ای که تنها تو میپسندی و تحسینش میکنی .

خداوندا از تو  کمک می خواهم  به تو التماس می کنم.....تمنا می کنم

قدرتم بده تا بزرگی تو را بفهمم و تو را همان گونه عاشق باشم که تو را خوشنود می کند .

معبودم من خوشبختترین انسانم  ..... من ثروتمندترین انسانم

چرا که دیگر هرگزچیزی ازجاذبه های مادی زندگی نمی خواهم .

چیزی از لمس شدنی ها نمی خواهم و به چیزی جز زیبایی و عظمت تو دل نخواهم بست .

مهربانم من به قدرت و کمک تو دست نیاز دراز کرده ام .

ازتو میخواهم دراین راه مانند همیشه هایی که من پیمان شکستم نباشد بلکه می خواهم دستانم را

بگیری تا آخر قصه هردو خوشنود باشیم .

خدایا می خواهم به خاطرحق خودم ازخودم و ازتو و ازهرکسی که تو را می خواند دفاع کنم .

وقتی دست تو را برشانه هایم حس می کنم هیچ چیزی سخت نیست .

ممنونم که بازبی منت مرا پذیرفتی .

خدایا دلم از بعضی چیزها گرفته است  کمکم کن تنها تو آرامم باشی .

یارم باش نلغزم و سست عهد نباشم . یارم باش تا به قولم به تو پایبند باشم .

خودم را به تو می سپارم  به تویی که بهترین بودی و من یادم رفته بودی .

 به تو که مرا مثل همیشه بخشیدی .

دوستت دارم  خدای مهربانم . ممنونم که باز هم آمدی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:43  توسط مسافر | 
 

))منبع کد آهنگ((